تبليغاتX
اخرین پرواز

 درباره ..

من همانم که از روح خود به قلم دمیدم و او را مخلوقی برای خویشتن ساختم .
پس هر انچه مینویسم حدیسی است از روان من .
من قلبم را برای اگاهی تو از دلم بر انگیختم .
پس بخوان انچه مخلوقم برای تو بازگو می کند .

 

 

 جستجو در بلاگ..



 

 

 

 طراح قالب ..



شنبه بیستم مهر 1387: " گلشيفته فراهاني در فرش قرمز و فيلم آمريکايي«Body of Lies» "

 

 
فيلم آمريکايي«Body of Lies» که گلشيفته فراهاني
بازيگر جوان ايراني در کنار بازيگران سرشناس هاليوودي در آن بازي کرده است 19 مهرماه سال جاري در سينماهاي سراسر دنيا اکران مي شود.
به گزارش کامينگ سون، گلشيفته فراهاني بازيگر جوان سينماي ايران در فيلمي به کارگرداني «رايدلي اسکات» در کنار بازيگراني چون «لئوناردو دي کاپريو» و «راسل کرو» از ستارگان سينماي هاليوود به ايفاي نقش پرداخته است. «گلشيفته فراهاني» در اين فيلم نقش يک پرستار عرب را ايفا مي کند.


وي سال گذشته که در آمريکا بوده اين فيلم را بازي کرده است. اين فيلم بر اساس رماني از «ديويد ايگناتيوس» (نويسنده واشنگتن پست) ساخته شده و درباره يک افسر سيا به نام «راجر فريز» با بازي (دي کاپريو) است که با تروريسم مي جنگد و در سفر به عراق نقشه اي کشيده تا يکي از سران تروريست را دستگير کند.

«اد هافمن» (راسل کرو) رئيس سازمان سيا با همکاري دستيارش «راجر فريس» (دي کاپريو)، با طرح يک نقشه دروغين، بمب گذار القاعده با آمريکايي ها تباني مي کند و قصد فريب رهبر القاعده را دارند.

در اين فيلم بازيگران مسلمان ديگري چون: «بيژن دانشمند» ، «علي سليمان» ، «عمر بردوني» ، «مهدي نبو» و «علي خليل» نيز بازي کرده اند.

فيلمبرداري اين فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط ؛ مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود، بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم، سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد.

بسياري پيش بيني کرده اند ، اين فيلم يکي از بخت هاي مسلم اسکار 2009 است. «اسکات» کارگرداني فيلم هايي چون «گلادياتور» ، «هانيبال» و «1492: فتح بهشت» را به عهده داشته و تا به حال چندين بار نامزد جايزه اسکار بوده است.

گلشیفته در فرش قرمز:اين تصاوير گلشيفته فراهاني، 14مهر 1387 [October 5, 2008] و بعداز نمايش اختصاصي فيلم «همه‌ي دروغ‌ها» Body of Lies [ساخته‌ي رايدلي اسكات]،در سالن the Frederick P. Rose Theater نيويورك عكاسي شده است

درباره گلشیفته فراهانی:

گلشیفته فراهانی در ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران متولد شد. وی فرزند «بهزاد فراهانی» و «فهیمه رحیم نیا»، خواهر «شقایق فراهانی»، بازیگران سینما و تلویزیون است.

او که دانشجوی رشته موسیقی در دانشگاه جامع علمی کاربردی است، بازی در سینما را در سال ۱۳۷۶ با فیلم درخت گلابی به کارگردانی «داریوش مهرجویی» آغاز کرد.

در فیلم‌های درخت گلابی، زمانه، بوتیک، اشک سرما، به نام پدر، میم مثل مادر، گیس بریده و سنتوری به ایفای نقش پرداخته‌است. او جوان ترین بازیگری است که سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را دریافت کرده‌است. درخت گلابی جایزه بهترین بازیگر نقش اول بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۷۶ رادر سن ۱۴ سالگی برایش به ارمفان آورد. برای بوتیک و اشک سرما نیز، سومین بازیگر جشنواره ۸۲ بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن خانه سینما و بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (نانت فرانسه) رابدست آورد.

تک جمله های تکان دهنده گلشیفته فراهانی در آخرین گفتگوی وی :

سینمای ما - ماهنامه نسیم گفت وگوی جنجالی با گلشیفته فراهانی انجام داده است .او دربخش‌هایی ازاین گفت وگو گفته:- معتقدم درایران هزاران نفرغیر از فوتبالیستها وبازیگران نیاز مند شنیده شدن حرفهایشان هستند .هیچ کس در خانه شان را زد؟ خبرنگاران ما فقط برای جذب مخاطب به دنبال بازیگران و فو تبالیستها می روند که اکثرا هم آدمهای بی سوادی هستند و صحبتهای آنان هیچ چیزی به داشته های مردم اضافه نمی کند من هم یکی از آنها. - برای من تنها معیارسنجش خوب و یا بد بودن کار ،ماندگاری آن در ذهن مردم است. - سینما یک رسالت بزرگ است که در شرایط کنونی جامعه ما می تواند موج ایجاد کند.اگر حتی فیلمهای بدی هم بازی کرده ام حاوی پیامی اجتماعی بوده و تاثیر خودرا در جامعه گذاشته است .حداقل به خودم بدهکار نیستم .در بعضی فیلمنامه ها ،همه چیز خوب بود ولی نقش آنقدر جای کار برایم نداشت.یا تکرار گذشته ها بود یا برعکس نقشهای فئق العاده ای بود وسط یک فیلمنامه بد. هرگز در یک فیلم صرفا تجازی بازی نمی کنم و نکرده ام. -من فکر می کنم جای خودرا در میان مردم پیدا کرده ام و به این زودی فراموش نمی شوم .برای رسیدن به این جایگاه جان کنده ام واز خیلی چیزها گذشتم.من بازیگر سینمای تجاری نیستم ولی الان در ده ها و روستاهای کشور نیز من را می شناسند -بهترین فیلم برای من معنی ندارد بهترین شدن یعنی آخر خط یعنی مردن.-فکر می کنم پر مخاطب ترین روزنامه ها ونشریات ،زرد باشند واین جای تاسف است.نشریات و روزنامه هایی که می توانند کمکی به فرهنگ جامعه باشند یک پس از دیگری عمرشان به سر می آید و توقیف می شوند!-تعدادی از روزنامه های جامعه وسلام را نگه داشته ام و وقتی به آنها نگاه می کنم دقیقا به آن سالها برمی گردم. آرشیوی از کیهان سالهای اول انقلاب هم دارم.-علی رغم لطفی که مطبوعات به من داشته اند تا به حال یک نقد حسابی درباره کارنامه کاری ام نخوانده ام.او دراین مصاحبه نظر خودرا درباره آدمهای مختلف گفته است : -صدای فوق العاده پرستویی همیشه اشکم را در می آورد.عاشقانه هنرش را دوست دارم . اوشاهد به دنیا آمدن من و بزرگ شدن من بود.ای کاش از آدمها وکارهایی که اورا از ذات حقیقی اش دور می کند ،دوری کند. - اصغر فرهادی :فرهادی بازیگری درجه یک است که کار گردان شدنش بازیگری نایاب رااز سینمای ایران گرفت .فرهادی مرد خانواده دوستی است وبه شدت احساساتی وشکننده. -ترانه علیدوستی :دختر زیبای سینما که کسی نمی تواند عاشقش باشد.اگر جلوی من را نگیری تا فرداشب ازترانه می گویم! -لوریس چکناواریان :آدم شوخ طبعی که شاید به منافع شخصی اش هم فکر می کند.محمدرضا گلزار :ستاره ای که سینمای ما به شدت به اواحتیاج دارد.دوستی بامعرفت.-بازی مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره ،مورا برتن من صاف کرد. من در فیلم همیشه پای یک زن در میان است متاسفانه فقط دوسکاننس با ایشان بازی داشتم ولی نهایت لذت را از بازی مقابل او برده ام.همیشه والبته حالا پیش از پیش مهران مدیری را تحسین می کنم. -من همیشه پای یک زن درمیان است را ندیدم ولی آن چیزی که دیدم خوب بود وآبرومند.نقطه قوت فیلم کار گردانی تبریزی است بازیها با وجود رئال نبودن یک دست ودر فضای فیلم جاافتاده بودند.بازی رئال من وحبیب رضایی در مقابل تیپها دودسته نشده بود.این یعنی قدرت. -نقطه ضعف همیشه پای یک زن در میان است ،فیلمنامه آن بود که کمی پیچیده وآشفته بود و مخاطب را گیج می کرد. -در فیلم دیوار تمام تلاشمان را کردیم که فیلم آبرومندو شریفی شودو تاحدی هم موفق شدیم .جنس بازی ام در فیلم دیوار چیز متفاوتی با گذشته دارد چون برای اولین بار به بازی با بدنم فکر کردم .کاراکتر ،بیان متفاوت و نوعی تیپ خاص داشت.تیپ سازی در سینما سخت است ولی من سعی کردم تیپی بسازم که عین زندگی باشد وباور پذیر. -من در جشنواره فجر سیمرغ نگرفتم وانگار نخواهم گرفت .به تنها چیزی که در حال حاضر به آن فکر می کنم این است که گویا سیمرغ نگرفتن بهتر از سیمرغ گرفتن است.

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[20:24] || [+]

[ ]

 

 

 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387:^^بوسه^^

 

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب

 

 بوسه يعني خلسه در اعماق شب

 

بوسه يعني مست از مشروب عشق

 

بوسه يعني آتش گرماي تب

 

بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي

 

 بوسه يعني حس خوب طعم عشق طعم شيريني به رنگ سادگي

 

بوسه اغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبرت تنها شدن

 

 بوسه اتش ميزند در جسم و جان

 

بوسه يعني عشق من با من بمان

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:57] || [+]

[ ]

 

 

 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386:..غزل سرخ..

 

غزل سرخ

 


ذوالجناح است که در کرب و بلا مانده هنوز

 


بی سوار از غزل عشق جدا مانده هنوز

 


و هنوز آب سرافکنده ی آن دستانی ست

 


که ز دریای کرامات به جا مانده هنوز

 


کودکی خسته که با حنجره ای پر تب و تاب

 


تشنه در معرض باران بلا مانده هنوز

 


کاروان!

 


قافله سالار!

 


کمی آهسته!

 


کودکیهای من از قافله جا مانده هنوز

 


کودکیهای دلم تشنه و تنها و حزین

 


در بیابان عطشناک رها مانده هنوز

 


خطبه ی شیر زنی بین صف دشمن و من

 


غیرتم دستخوش ثانیه ها مانده هنوز

 


یا حسین بی علی!

 


ای غزل سرخ خدا!

 


شعر من تا که کند درک تو را!

 


مانده هنوز.....

 


 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[17:49] || [+]

[ ]

 

 

 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386:^^نگاهت را مگیر از من^^

 

صاحب العصر والــزمان آمد
مهدی آنشاه انس و جان
آمد

جان به قربان حضرت مهدی(ع)
عقل حـیران حضرت مهدی(ع)
ای خوش آن بلبلـــی که جا دارد
در گلـسـتان حضرت مهدی(ع)
روز محــــــــــــشر تمام میطلبند
عفووغـفران حضرت مهدی(ع)
شیعیان در بهشت می باشــــــند
جمله مهمان حضرت مهدی(ع)
بهر روحـانــیـان صـــــفا دارد
باغ رضـوان حضرت مهدی(ع)
دیدهَ دوســـــتان شده روشن
از چراغـــان حضرت مهدی(ع)
جنت و عرش را معطـــــــر کرد
بوی ریحــان حضرت مهدی(ع)
نور خورشید شد خجـــــل تا دید
روی رخشان حضرت مهدی(ع)
اینچنین سائس است به مداحی
منقبت خـوان حضرت مهدی(ع)

صاحب العصر والــزمان آمد
مهدی آنشاه انس و جان آمد


جان به قربان مهدی موعود (ع)
سـرنثاران مهدی موعود(ع)
دست حق از مظـــــــــــالم دشمن
شد نگهبان مهدی موعود(ع)
فوج غلــــمان به حــسرتند
از غــلامان مهدی موعود(ع)
زینتی داده بر بهشت و قصــــور
نام وعنوان مهدی موعود(ع)
ای که جان و سر و تمام جــهان
بادقــــربان مهدی موعود(ع)
شد خجل ماه چــــهارده که بدید
مــــاه تابان مهدی موعود(ع)
عرشیان را امیـــــــد زانکه بود
از کنـــیزان مهدی موعود(ع)
سائس است برده و غــلام علی
وز کنـ یزان مهدی موعود(ع)



 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:21] || [+]

[ ]

 

 

 

چهارشنبه چهارم مهر 1386:با یه چشمک دوباره ^^^^منو زنده کن ستاره

 

عشق تو همچون يک خواب خيالي بر ذهن من سايه انداخته است

و چشمان من ياراي مقابله با آن را ندارد ...

کاش بار عشقت را کمي سبک تر بسته بودم و به کلبه قلبم آورده بودم

تا اکنون سنگيني آن مرا نيازارد ...

تو همه چيز را با خود بردي جز يک چيز

احساس من به تو را ، که به عنوان يادگاري به جا گذاشتي و رفتي

و حال از تو همان به يادگار مانده است

که نام حقيقيش عشق است ... آن هم عشق تو

..:: بی تو  ::..

بدان که زندگي من 
                     بدون حضور تو 
                                    هيچ مفهومي  
                                                   نخواهد داشت ...           
                                                                  چرا که با بودن تو 
                                                                                 هم من کامل مي شوم 
                                                                     هم اين زندگي ... 
                                                     بازگرد و دستانت را  
                              در دستان خسته من  
                     بگذار ... 
   احساست را  
                    با احساس من 
                                     آميخته کن ... 
                                                    عشق ما را 
                                                                به هم پيوند مي دهد ... 
                                                                                             نگاهت را  
                                                                         به من بازگردان 
                                                                و ببين 
                                     که در نگاه خسته ام 
                هزار شوق تمناست 
تمناي با تو بودن ... 
                   آري بدان 
                            بي حضور تو 
                                        کلبه ي ويران دلم
                                                           آباد نخواهد بود ... 
                                                                            پس بازگرد   
                                                                                          آري بازگرد  ...
   

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[17:29] || [+]

[ ]

 

 

 

سه شنبه نهم مرداد 1386:عشق

 

 
 

 

رنگ چشاتو میشناسم 

زنگ صداتو میشناسم

حتی توی شلوغیا

صدای پاتو میشناسم

.

طرز نگاتو میشناسم

آرزوهاتو میشناسم

تو ازدحام زندگی

عطر موهاتو میشناسم

.

حتی اگه نبینمت

خاطره هاتو میشناسم

ما بین صد تا رد پا

من جای پاتو میشناسم

.

هر چی که بی نشون بشی

نشونه هاتو میشناسم

خنده هاتو ، گریه هاتو

بهونه ها تو میشناسم

.

من جنس ناب قصه هات ، و

غصه هاتو میشناسم

هر جای دنیا که باشی

سمت نگاتو میشناسم

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:12] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386:بمان با من ،^،

 

p32.jpg

توبمان با من

همه می پرسند:
چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست درکوشش بی حاصل موج؟
چیست درخنده جام؟
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت بدان می نگری؟
نه به باد،

نه به آب ،
نه به برگ،
نه به این آبی آرام بلند،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
نه به این خلوت خاموش کبوترها،
من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه،
صحبت چلچله راباصبح،
نبض پاینده هستی را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،
همه را میشنوم، میبینم!
من به این جمله نمی اندیشم
!

به تو می اندیشم
!
ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم
!
همه وقت،همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!
تو بدان این را تنها تو بدان،

تو بیا! توبمان با من تنها تو بمان.
جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب
!
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
!
اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز،
تو بگیر!
تو ببند
!
تو بخواه
!
پاسخ چلچله ها را تو بگو
.
قصه ابر هوا را تو بخوان
!
توبمان با من تنها تو بمان
!
در دل ساغر هستی تو بجوش
!
من ، همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
!
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
!

 

p26.jpg

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[9:21] || [+]

[ ]

 

 

 

پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385:جملات عاشقانه

 

جملاتی از راهپیمای عشق

اگه دردی تو پاهات حس کردی. اگه احساس ميکنی خيلی خسته ای.به خاطر اينه که روزی هزار بار توی خاطرم ميای و ميری

زندگی کتابیست پر ماجرا. هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

هر وقت خواستی ببينی کسی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببينی .اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد برات ميميره.اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو ميميره

هيچوقت دنبال کسی نبودم که بتونم با اون زندگی کنم. بلکه دنبال کسی بودم که نتونم بی اون زندگی کنم.

عشق يک کلام ساده است. ساده اما آشنا! عشق با نگاه آغازمی شود ... با محبت اوج می گيرد ...
وبا گريه به پايان ميرسد

 

 

مردی از آتش زنی از خاک

آتشی که ميسوزاند خاکی که می روياند

اما چه شد که این بار تو می سوزانی؟

ما از بدو تولد تا ختم آخرین جرعه نفس هایمان به دنبال

رسیدن به انتهای پنجره ایم و عشق روزنه ایست

برای رسیدن به انتهای پنجره دوست داشتن ....!

حالا دیگر باران هم که نبارد صدای چکاچک چکه های آب را می شنوی

خیس می شوی از بارانی که نباریده است

دستت را روی گونه ات بکش قطره های باران هم گاهی

شبیه اشک می شوند انگارچکه های عشق از چشم ابر باریده باشند .

گریه میشوند شکل باران و

تو خیس میشوی زیر بارش قطره های بارانی که مزه شوری اشک دارند

گاهی همه چیز به سادگی پیچیده می شود.آن تکه ابر کوچک را

که به یاد داری؟ همان که آمده بود که دمی بماند ؟ و ببارد !؟ می آید

می ماند ٬ باران می بارد

و دیگر فرقی نمیکند که هوای پیرامون تو چگونه باشد ؟

تکه ابر کوچک میماند و میبارد. و تو خیس می مانی

همیشه خیس خیس از بارانی که بی امان می بارد

آن اتفاق ساده افتاده است به همین سادگی باران باریده است و تو

خیس شده ای .آری آن اشک من بود که از فراغ و نبودنت

بر آسمانت مسکن داشت و چشمانم بارید و بارید و گونه هایت خیس شد

حواست کجاست؟

حالا اگر هر شب هم رعد و

برقی آسمان را بشکافد تا پاره پاره شود و

اگر خیزابهای سهمگین بتازند بر هر چه ساحل و کرانه

است و اگر کوه های یخ و سنگی به چرخش در ایند و

اگر تمام تابستان برف ببارد و تمام زمستان

آفتاب بتابد و اگر سپیده دم و غروب خونین شوند

در زمینه ای خاکستر و اگر تمامی رودها در

سربالایی ها جریان یابد و اگر رنگی کمانها قوسی داشته باشند

تا انتهای افق و اگر آبشارها و تالابها یه همدیگر برسند

و اگر تمامی انسانها برای پرنده ها نوا سر دهند

باز هم فرق زیادی نمیکند .

آری تو خیس گشته ای و گونه هایت خیس است

از


قطرات تنهایی من


 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:46] || [+]

[ ]

 

 

 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385:’’’تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم ,,,

 

 

  

 تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

 تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي و

 من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان و

 من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف و

 من در آرزوي قطره هاي پاك باران  

 نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

 به فريادم برس اي عشق من

 امشب پريشانم تو دنياي مني بي انتها و

 ساكت و سرشار و من تنها

در اين دنياي دور از غصه مهمانم

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[14:7] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه هشتم بهمن 1385:سلام بر همه طرفداران واقعی ولایت

 

 
السلام و الیک یا ابا عبدالله
 

به دوزخ میروم آنجا ز هجر یار میسوزم

به جنت میروم آنجا سراغ کربلا گیرم 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[18:12] || [+]

[ ]

 

 

 

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385:دوران جوانی

 

دوران جوانی

عشق دوران جوانی یاد باد               خاطرات  جاودانی   یاد   باد

در  میان   دلبران  مه  لقا                عیش ونوش وشادمانی یاد باد

با نگاه نازنینی مست چشم                  گفتگو  ها ی  نهانی  یاد  باد

عشوه ها می کرد یار فتنه گر               قهر و ناز آن  چنانی یاد  باد

گرچه رفت او از برم دامن کشان            عشق  پاک  آسمانی یاد  باد

بر سر لوح دلم تا روز مرگ                 نقش آن  ابرو کمانی یاد  باد

روز و شب با ساز عشق و یاد یار         گویم  ایّام   جوانی  یاد  باد

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:17] || [+]

[ ]

 

 

 

شنبه دوم دی 1385:عشق تازه

 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم.....!

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[17:55] || [+]

[ ]

 

 

 

شنبه هجدهم آذر 1385:نفس...!!!

 

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز...!!!

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[11:42] || [+]

[ ]

 

 

 

جمعه نوزدهم آبان 1385:ايمان دارم ...

 

ايمان دارم ...

به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان مي گويد
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام
به اميد رويش لحظه سبز ديدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...
با خودم مي گويم :
" نکند بي خبر از راه رسي و من دلخسته
با آن همه گلهاي آرزو
در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را
به من عاشق رنگين بدهد ...
شک نبايد به دلم پاي نهد
من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم
به اميد پيوند
به اميد لبخند
به اميد صحبت
آسمان مي خندد ، ماه همچون کودکي معصوم
سرسازش دارد ...
موجها مي رقصند، نسترن نيز چو آهوي دشت
به سرمه مشکي چشمانش مي نازد ...
عشق را مي بويم
زندگي مي پويم
آسمان مي جويم
دلم اما غمگين سبد شيشه اي نگاه مي بوسد ...
هيچ تريدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
همراه چلچله ها، همصداي چکاوک ،‌ هم پرواز قاصدک
هيچ ترديدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
تو مي آيي ...

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[18:40] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه سی ام مهر 1385:یک منظره زیبا ....

 

**آدم روحش شاد میشه**

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[10:43] || [+]

[ ]

 

 

 

شنبه بیست و نهم مهر 1385:پرواز کبوترهای عاشق

 

www.3jokes.com

زندگي يعني هياهو ، زندگي يعني تكاپو

 

زندگي يعني شب نو ، روز نو ، انديشه اي نو

 

زندگي يعني غم نو ، حسرت نو ، پيشه نو

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[13:8] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه شانزدهم مهر 1385:باران تنهایی

 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟

ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟

روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟

چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟

نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد

من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه

چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟

مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

دل تو واسه مويه پريشون نمياد

دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني

تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

پس با يه خواهش آسون نمياد

تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد

لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[13:39] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه شانزدهم مهر 1385:

 

    چرا توقف کنیم  

                              چراپرواز را به خاطر بسپار........

       

          پرنده ای که مرده بود

                                  به من یاد دادکه

        

        پرواز را به خاطر بسپار             

 

 

                             پرنده مردنیست....

 

                                                             به یاد دو پرنده....

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[12:51] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه دوم مهر 1385:دوستی،،،

 

خوب می دونم که دوست داری،

خوب می دونم که دوست داری،عشقت پنهون بمونه

 

قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه

 

یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی

 

یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی

 

دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری

 

قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[11:59] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه دوم مهر 1385:

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[11:39] || [+]

[ ]

 

 

 

یکشنبه دوم مهر 1385:متولدین آبان ماه^^^

 

طالع بینی شخصی
مشخصات كلي متولدين آبان ماه:
قوي و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادين ، ورزشكار ، هوشيار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولي در باطن خروشان ، انتقامجوي شديد ، پر انرژي ، واقعاْ كوشا ، عاشق ماورالطبيعه ، اهل معنويّات ، عاشق مسائل مرموز ، هر كاري را به پايان مي رساند ، مشكوك و كنجكاو و تودار ، مجري بسيار خوب ، پايدار و با ثبات ، محقّق ورزيده ، كاشف و دانشمند ، علاقه مند به تفتيش عقايد ، فكر سايرين را مي خواند ، داراي روح قوي ، واقعاْ اميدوار ، فرمانده و سياستمدار ، مقاوم و پر تحمّل ، فنا ناپذير ، عدّه كمي را وارد زندگي خود مي كند ، عاشق تولّد مجدّد ، داراي اهداف عالي ، بلند پرواز ، علاقه‌مند به روانكاوي و روانشناسي ، پر شور و حرارت ، پدري فداكار ، عاشق نصيحت كردن ديگران ، داراي افكار تخيّلي و ايده آل ، زيبا ، حسود ، موقع شناس ، جاه طلب ، خشن ، قابل اعتماد ، متنفّر از دروغ ، با وقار ، منطقي ، ماجراجو ، عاشق اسرار حيات و جهان ، با اعتماد به نفس ، شجاع و دلير ، كمال گرا ، اهل معنويّات و واقعاْ قاطعانه عمل مي كند .
مشخصات مرد
تيز هوش، با اراده، خواستار هدفهاي بزرگ، پدري دلسوز و مهربان، مواظب باشيد كه هرگز به مرد متولد اين ماه دروغ نگوئيد و احساسات او را جريحه دار نكنيد و يا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاري نداشته باشيد زيرا كه انتقام و عكس العمل خشمگينانه او بسيار سوزنده و خطرناك است.
مشخصات زن
طناز و زيبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، براي متولد اين ماه اندكي علاقه و يا اندكي تنفر مفهوم ندارد يا عاشق است يا دشمن و در غير اينصورت كاملا بي تفاوت و بي اعتناست.

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[10:55] || [+]

[ ]

 

 

 

چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385:"""عشق"""

 

تا حالا به این فکر کردی که نقطه ی اغاز دلدادگی

کجاس؟


حتمن تا حالا پیش اومده که دلت بلرزه؛گاهی

یه نگاه ساده دل ادمو میلرزونه
.

بعضی وقت ها هم یه صدای دلنشین و


خلاصه اینکه دل ادم اگه بخواد بلرزه هر چیزی

ممکن اون تلنگر دلدادگی رو بهش بزنه

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[11:28] || [+]

[ ]

 

 

 

جمعه بیست و چهارم شهریور 1385:دوست بی وفا

 

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[11:19] || [+]

[ ]

 

 

 

پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385:

 

اگه جای زندگیم تو بیابون ها باشه                                                                                             

اگه فرش زیر پام بیابون خدا باشه

اگه سرمای زمستون تنم سیاه کنه

اگه گرمای تابستون هستیمو تباه کنه

بدونم دوستم داری صبر و طاقت میارم

چه کنم دوستت دارم

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[21:38] || [+]

[ ]

 

 

 

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385:

 

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

                                امتحان ریشهاستریشه ای هرگزاسیر باد نیست

 

نوشته شده توسط :رضا امیری

[0:20] || [+]

[ ]

 

 

 


 منوي اصلي ..

صفحه نخست?
ايميل به مدير?
درج در عـلاقه منديـها?
تبديل به صفحه خانگي?
ذخيره کردن اين صفحه?
خروج از وبلاگ?
 

 ارتباط با مديريت..


 

 آخرين مطالب ارسالي ..


 

 موسيقي ..



.(C) Copyright

All Right Reserved


JavaScript Codes